آدام الئاريوس ( مترجم : احمد بهپور )
352
سفرنامه آدام الئاريوس ( بخش ايران ) ( فارسى )
سفير بروگمان كه شاهد اين ماجرا بود با حالتى خشمناك از اسب به پائين مى - رود و با سرعت خود را به قزلباش مىرساند ، قزلباش كه به عنوان يك سرباز نمى - توانست عرض اندام و جسارت ديگرى را آن هم در خانه خود تحمل كند ، پس با چوبدستى ضربهء نسبتا محكمى به بازوى بروگمان وارد مىكند كه بعدا جاى آن كبود شد . قزلباش ندانسته مبادرت به اين عمل كرده بود و به طورى كه بعدها گفت « نمىدانسته است كه بروگمان سفير بوده ، زيرا حالت دويدن و عنفى كه در كردار او ديده بود ، از هيچ سفيرى قابل انتظار و محتمل نبود » چند تن از خدمتگزاران بروگمان كه شاهد اين واقعه بودند به ايرانى مزبور حملهور شدند ، او را كتك زدند و زخمهاى خطرناكى با شمشير به او وارد آوردند كه به زحمت توانست خود را به منزل همسايه بكشاند . سفير شكايت قزلباش را نزد مهماندار برد ، در پاسخ به وى گفته شد كه در اين مورد قادر به انجام كارى نيست ، زيرا قزلباشها افرادى آزاد هستند و فرماندهء وى نيز آنجا نيست تا شايد او چارهاى بينديشد . مهماندار به سفير پيشنهاد كرد كه چون قزلباش شديدا مضروب شده درد جراحات سخت و غيرقابل تحمل است ، بنابراين مبلغى پول به او داده شود تا بلكه رنج و درد او تا حدى جبران شود . بروگمان پس از شنيدن اين سخنان دستور داد كه خانه قزلباش را غارت ، اسب ، شمشير ، خفتان و آنچه كه دم دست هست از خانهاش خارج كنند . صبح روز بعد همگى ما توسط طبل جمع ، گردهم آمديم ، بروگمان دستور داد كه همه بر اسب سوار شوند و پس از او دهكده را ترك گويند و هر كس آنجا بماند ، خود مسئول خطراتى است كه وى را تهديد خواهد كرد . بروگمان سوار بر اسب شد و در برابر اقامتگاه هيئت توقف كرد ، به همه دستور داد كه سوار شوند و در كنار او بايستند ، هيچكدام از ما حتى دوستان نزديك او نمىدانستيم كه معناى اين كار چيست ، در اين هنگام مهماندار را پيشخواند و از وى خواست به دنبال قزلباشى كه ديروز او را با چوبدستى زده بود برود و وى را با خود به اينجا بياورد . مهماندار حتى به بروگمان متذكر شد كه قزلباش به سبب جراحات سختى كه به او وارد شده قادر به